یک سبد شعر و غزل

متن مرتبط با «روشن» در سایت یک سبد شعر و غزل نوشته شده است

در ستایش خانه‌های روشن

  • نیلوبلاگ

    کلید خانه را برایشان جا گذاشته بودم. از سرکار که برگشتم دم در ایستادم کلید نداشتم و هرچه فکر می‌کردم یادم نمی‌آمد خانه‌ام زنگ چندم است. به صفحه‌ی آیفونی که چهار دکمه رویش بود نگاه می‌کردم چهار دکمه‌ای که بهت می‌گفت آدم‌هایی آن بالا هستند که منتظر تو اند. کسانی که تو به عشقشان تا اینجا آمده‌ای زنگی را زده‌ای و حالا منتظری در را برایت باز کنند. هرچه فکر کردم یادم نیامد خانه‌ام، خانه‌ای که شب‌ها تنهاییم را در آن می‌بردم زنگ چندم است. این اواخر حتی مهمانی هم نداشتم که مثلا بهش بگوییم فلانی رسیدی زنگ...

    ادامه مطلب
  • در ستایش خانهu200cهای روشن

  • نیلوبلاگ

    کلید خانه را برایشان جا گذاشته بودم. از سرکار که برگشتم دم در ایستادم کلید نداشتم و هرچه فکر میکردم یادم نمیآمد خانهام زنگ چندم است. به صفحهی آیفونی که چهار دکمه رویش بود نگاه میکردم چهار دکمهای که بهت میگفت آدمهایی آن بالا هستند که منتظر تو اند. کسانی که تو به عشقشان تا اینجا آمدهای زنگی را زدهای و حالا منتظری در را برایت باز کنند. هرچه فکر کردم یادم نیامد خانهام، خانهای که شبها تنهاییم را در آن میبردم زنگ چندم است. این اواخر حتی مهمانی هم نداشتم که مثلا بهش بگوییم فلانی رسیدی زنگ دوم سمت چپ را...

    ادامه مطلب